
یا، کاین دل سر هجران نداردبجز وصلت دگر درمان نداردبه وصل خود دلم را شاد گردانکه خسته طاقت هجران نداردبیا، تا پیش روی تو بمیرمکه بیتو زندگانی آن نداردچگونه بیتو بتوان زیست آخر؟که بیتو زیستن امکان نداردبمردم ز انتظار روز وصلتشب هجران مگر پایان ندارد؟بیا، تا روی خوب تو ببینمکه مهر از ذره رخ پنهان نداردز من بپذیر، جانا، نیم جانیاگر چه قیمت چندان نداردچه باشد گر فراغت والهی راچنین سرگشته و حیران ندارد؟وصالت تا ز غم خونم نریزدعراقی را ........
ادامه مطلب
1 ای امر تو ملک را عنان بگرفته فتراک تو دست آسمان بگرفته روزی بینی سپاه تازندهٔ تو پیروز شد و ملک جهان بگرفته . . . ...
ادامه مطلب
1 زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده وندر گل سرخ ارغوان پیچیده در هر بندی هزار دل در بندش در هر پیچی هزار جان پیچیده ..... ...
ادامه مطلب
1 ای همه دلبری و زیبایی بر دلم هیچ مینبخشایی دل مسکین فدای رنج تو باد شاید اندی که تو برآسایی ای سرم را ز دیده لایقتر خونم از دیده چند پالایی کارم از دست چرخ پرگرهست چرخ را دستبرد ننمایی گر بخواهی به حکم یک فرمان گره هفت چرخ بگشایی دل به تو دادم و دهم جان نیز انوری را دگر چه فرمایی 2 ...... ...
ادامه مطلب